تبلیغات
ورزش در شاهرود - نامه تیم فوتسال کاشان
ورزش در شاهرود
صدای ورزش شهرستان شاهرود

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 اسفند 1391
به نام خدا

سلام دوستان.امیدوارم حال همه تان خوب باشد .

هیچگاه خاطرات سالهایی را که در مدرسه ی لیگ دو در کنارتان بودم را فراموش نمی کنم.
مرا که از یاد نبردید ؟! من تیم فوتسال کاشان هستم . همان که پارسال شاگرد اول مدرسه شد، بعد ترفیع گرفت و بعدش را هم که خبر دارید، که آقای ناظم و آقای مدیر مرا به دبیرستان لیگ یکی ها فرستادند.
فکر می کنم تا الان به یاد آورده باشید!اگر از حالم میخواهید بدانید باید بگویم زیاد روبراه نیستم . راستش امسال گاوم زایید !...آنقدر مشکلات گریبانم را گرفت که دیگر نایِ ادامه تحصیل نداشتم خدا خدا می کردم که این سال تحصیلی کوفتی به پایان برسد.
دلم خیلی گرفته است برای همین برایتان نامه نوشتم. از وقتی که از پیش تان رفتم و به این مدرسه ی بزرگتر آمدم آب خوشی از گلویم پایین نرفته است. لابد میخواهید بدانید چرا؟!...
الان برایتان تعریف می کنم.راستش همیشه اینجا احساس غربت می کردم.
خودتان بهتر می دانید که وقتی یک دانش آموز وارد مدرسه ی جدیدی می شود کمی وقت می برد تا یخش آب شودو با محیط و هم کلاسی های جدید وفق پیدا کند . ولی یخ من هیچگاه آب نشد!...هیچوقت!
فکر می کردم امسال ، سال خوش وقتی من است و با این ترقی نانم در روغن است ولی برعکس،همیشه مثل مرغ پرکنده پریشان و مضطرب بودم که نکند عاقبت تجدید شوم و نمره ی قبولی را کسب نکنم!
اوایل از اینکه به مدرسه ی مجلل لیگ یک آمده بودم خیلی خیلی خوشحال بودم و رویاهای زیادی در سر داشتم. حتی می خواستم اراده کنم و سال بعد به مدرسه ی لیگ برتری ها برسم ولی زهی خیال باطل، کور خوانده بودم.
با اوضاع و احوالی که من داشتم همین که اینجا مانده ام و برایتان نامه می نویسم هم کار خدا است!
باورتان می شود ؟!...ترس برَم داشته بود که نکند از اینجا اخراجم کنند و کم کم داشتم غزل خداحافظی را برای خودم زمزمه می کردم که خدا رحم کرد و سرود قهرمانان نام شما... از رادیو ماهشهر پخش شد!
البته خودم خوب می دانم که با اوضاع و احوال کنونی ام نمی توانم سال بعد اینجا دوام بیاورم و ادامه تحصیل بدهم . امسال هم اگر اخراجم می کردند احتمالا دور درس خواندن را خط می کشیدم و ترک تحصیل می کردم!...آنوقت خیلی ها غبطه می خوردند که چرا من درس نخواندم و رفتم دنبال کار و کاسبی...
اصلا می دانید چیه؟ تیپ و قیافه ی من به بروبچه های این مدرسه نمی خورَد! من اینجا صورتم را با سیلی سرخ نگه می داشتم. هنوز روپوش قدیمی مدرسه ی شما را تن می کنم. نمی دانید که چقدر مسخره ام می کردند، ولی از وقتی شنیدند که من یتیمم و کسی را ندارم که خرجی ام رابدهد همه زار زار به حالم اشک می ریختند ولی از این اشک و زاری ها آبی برای من گرم نمی شد.
یتیمی خیلی سخت است!...خیلی...امیدوارم هیچ وقت مزه بی سرپرست بودن را نچشید.اگر بدانید که وقتی پدر و مادر بالای سرتان نیست، درس خواندن چقدر سخت و مشکل می شود همین الان دست پدرو مادرهایتان را می بوسید و آنها را به چشم می کشید.حالا تا آخرش بروید که من امسال را چگونه گذرانده ام !...
باورتان می شود! من (تیم فوتسال کاشان) گاهی اوقات حتی یک سالن برای مطالعه نداشتم. اگر بگویم غذا چه می خوردم که کرکر می خندید.
ماست خیار ...!شما جای من .خداوکیلی برای آدم تاب و توانی می ماند تا درس بخواند و تازه نمره ی خوب و بالا کسب کند؟!... خب معلوم است آدم انگیزه اش را از دست می دهد . دروغ می گویم ؟!بچه ها قسمتان می دهم اگر فکر می کنید حرفم اشتباه هست برایم نامه ای پست کنید و بگویید مثلا فلان حرفم غلط است.
خدا شاهد است که من همه ی تلاشم را کردم ولی آخر آدم دلش را به چه خوش کند ؟!...
ببخشید که سرتان را درد آوردم.امیدوارم روزی شماها هم ترقی کنید و این مدرسه ی لیگ یکی را ببینید ولی از من به شماها نصیحت، اوضاع اینجا خیلی فرق دارد،  بدون پدرومادر پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید چون یتیمی سخت است...خیلی سخت!...
تیم فوتسال کاشان که فصل قبل در لیگ دسته 2 کشور توانست در گروه سالکو قهرمان شود در اولین سال حضور خود به سختی  توانست در لیگ 1 باقی بماند



طبقه بندی:
ارسال توسط ادمین  

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان